ممات

زندگی نیست "ممات" است تو را کم دارد ....

ممات

زندگی نیست "ممات" است تو را کم دارد ....

ممات

حاجی نوشت:
خیلی وقت ها که ناملایمات روزگار وناحق شدن حق وبی عدالتی ها را می بینم ،وقتی که معتبر شدن نالایقان و مدعیان دروغین وتوخالی اسلام وتملق دروغین مگس صفتان را می بینم ناخودآگاه غم فضای سینه ام را می گیردو احساس دلتنگی می کنم.اما این جمله از یکی از دوستان دلسوخته تسکینم می دهد:
"بازی هنوز تمام نشده است".
التماس دعا


آخرین نظرات

در هنگام خواندن حزب سوم قرآن کریم حتما آیه 104 سوره ی بقره را خوانده اید که می فرماید:

«
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا رَاعِنَا وَقُولُوا انْظُرْنَا وَاسْمَعُوا وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ »

ترجمه:

ای کسانیکه ایمان آورده اید نگویید « راعنا» بلکه بگویید « انظرنا» و آنچه به شما دستور داده شده بشنوید و برای کافران عذاب دردناکی ست

شان نزول:

ابن عباس نقل می کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامیکه پیامبر صلی الله علیه و آله مشغول سخن گفتن و بیان آیات و احکام الهی بود، از او می خواستند ، کمی با تانی سخن بگوید و ّه آنان مهلت دهد، تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند و همچنین خواسته های خود را به وی برسانند، برای این درخواست کلمه « راعنا» که از ماده «الرعی» گرفته شده و معنی « مهلت دادن» را می دهد ، به کار می بردند.ولی یهود همین کلمه «راعنا» را از ماده ی دیگری یعنی«الرعونه» به کار می بردند که به معنی کودنی و حماقت است. برای یهود در اینجا دستاویزی بود تا این کلمه را که مسلمانان به معنی صحیحی بکار می بردند ، هنگام سخن گفتن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بکار برند و معنی دوم را قصد نمایند.

آیه برای جلوگیری ازین سوء استفاده نازل شد و به مومنان دستور داد: کلمه«انظرنا» که همان «مهلت» را معنی میدهند و مرادف کلمه « راعنا» است به کار برند.

تفسیر:

همانطور که در شان نزول آمدکلمه« راعنا » را می توان از دو ماده گرفت یکی از« الرعی» که به معنی مهلت دادن و رعایت کردن است و فعل امر آن به اضافه ی ضمیر «نا» معنی« ما را رعایت کن، به ما مهلت بده» را دارد و از ماده ی دوم( الرعونه) « ما را تحمیق کن» معنا می دهد.

ضمن اینکه آنطور که در پاره ای از روایات وارد شده جمله راعنا در لغت «عبری» بمعنی« بشنو که هرگز نشنوی» بوده است .

در هر حال آنها می خواستند با تکرار جمله «راعنا» پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را استهزا کنند و به اصطلاح دست بیندازند

ازین آیه بدست می آید که مسلمانان می بایست از دادن هرگونه سوژه و وسیله ای که ممکن است باعث سوء استفاده دشمن گردد احتراز و دوری کنند گرچه یک لغت باشد

دراینجا می بینیم قرآن برای جلوگیری از سوء استفاده ی مخالفان ، مومنان را از گفتن یک کلمه برحذر می دارد در صورتیکه آنان معنی صحیح آن را در نظر داشتندچه رسد به اینکه مسلمانان عملی انجام دهند که دستاویز دشمنان گردد و ضربه ای برای تبلیغات آنها بر ضد اسلام شود.

قرآن در پایان آیه می فرماید: برای یهود که از روی استهزاء این سخن را می گفتند عذاب دردناکی است.


 

از این آیه می توان برای قمه زدن ونهی آن در حال حاضر وموقعیت کنونی مورد استفاده قرار داد.


در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو نفر از بزرگان را امتحان کند

به شیخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت این میرداماد چقدر بی عرضه است اسبش دائم عقب می ماند

شیخ بهائی گفت کوهی از علم و دانش بر آن اسب سوار است ، حیوان کشش این همه عظمت را ندارد

ساعتی بعد عقب ماند و به میرداماد گفت این شیخ بهائی رعایت نمیکند ، دائم جلوتر می تازد.

میرداماد گفت اسب ایشان از این که آدم بزرگی چون شیخ بهائی بر پشتش سوار است سر از پا نمی شناسد و می خواهد از شوق بال در آورد

در غیاب یکدیگر حافظ آبروی هم باشیم


در زیادیِ نفراتتان سودی نیست، 
چون اتفاق دلهایتان اندک است!
[خطبه۱۱۹ نهج‌البلاغه]

همه چیز را به خوبی دَرک میکنم و 
این بالاخره مَرا خواهد کُشت..


سه چهار روزه که تو خونه تنهام{-219-}
فکر میکردم تنهایی رو دوسدارم ولی دیگه واقعا کم اوردم ..
الان دارم به اون ساعت هایی فکر میکنم که مادربزرگم از صبح تا شب تنها بود تو خونه و ما چقدر بی رحم بودیم که سرگرم کار خودمون بودیم و کمتر بهش سر زدیم و زار میزنم از عذاب وجدان{-108-} اون نه بلد بود کتاب بخونه نه موبایل داشت نه هیچ سرگرمی دیگه...
اگر پدر بزرگ و مادربزرگ نداریم لااقل هوای پدر مادرامونو داشته باشیم.... به هر شکلی که میتونیم... زود دیر میشه....

نسبت عشق به من نسبت جان است به تن

تو بگو من به تو مشتاق ترم یا تو به من 


زنده ام بی تو همین قدر که دارم نفسی 

از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن 


پ.ن:

سلام.

حیف که دم مسیحایی ندارم تا بدمم در وجود برخی که دلم به حالشان می سوزد

نوجوانان پاکی که برخی کمبود ها وندانم کاری هایشان آنها را به ناکجا اباد برده است 

حیف که سخنم این نفوذ را ندارد ودمم آنقدر گرم نیست تا منجمدی را از مرگ حتمی نجات دهد

خودم هنوز در کوچه پس کوچه های خودم مانده ام  بماند نجات یک نفر در این وضعیت اسف بار امروز...

خدایا دمی عنایت کن تا دمی دمی را تازه کنم...

شعر نامربوط ولی...

ﺧﺪﺍ ﻓﻘﻂ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﺁﻥ ﭼﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ؟

ﻣﻮﺳﯽ ﮔﻔﺖ:
"
ﺍﯾﻦ ﻋﺼﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺗﻜﻴﻪ ﻣﻰﺩﻫﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻧﻢ ﺑﺮﮒ ﻣﻰ ﺗﻜﺎﻧﻢ ﻭ ﻛﺎﺭﻫﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﻣﻰﺁﻳﺪ... "

.
.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺁﯾﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺭﺳﻢ ٬ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻢ :
ﭼﺮﺍ ﺟﻨﺎﺏ ﻣﻮﺳﯽ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﻧﮕﻔﺖ :
"
ﺍﯾﻦ ﻋﺼﺎﺳﺖ ..." ﻭ ﺗﻤﺎﻡ !
ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻭﺍﺿﺤﺎﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﺳﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ٬ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ !
ﭼﯿﺰﯼ ﺑﭙﺮﺳﺪ !
ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ !
ﺗﺎ ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺒﺎﻓﺪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﭼﻨﺪ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯼ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺎ ﻣﺤﺒﻮﺑﺶ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﺪ ...
ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮ !
لحظه ﺍﯼ ﺣﺘﯽ !

ﭖ.ﻥ:
ﻭَﻣَﺎ ﺗِﻠْﻚَ ﺑِﻴَﻤِﻴﻨِﻚَ ﻳَﺎ ﻣُﻮﺳَﻰ ﻗَﺎﻝَ ﻫِﻲَ ﻋَﺼَﺎﻱَ ﺃَﺗَﻮَﻛَّﺄُ ﻋَﻠَﻴْﻬَﺎ ﻭَﺃَﻫُﺶُّ ﺑِﻬَﺎ ﻋَﻠَﻰ ﻏَﻨَﻤِﻲ ﻭَﻟِﻲَ ﻓِﻴﻬَﺎ ﻣَﺂﺭِﺏُ ﺃُﺧْﺮَﻯ
#سوره_طه
#آیه_۱۷_و_۱۸

 

مولا علی (علیه السلام):

 

آداب و رسوم زمان خودتان را با زور و فشارbiti.gif 

به فرزندانتان تحمیلsm(7).gif نکنید،

 زیرا آنان برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند .

جنگیدن در جبهه ی جنگ نرم کار ساده ای نیست. هر کسی سرباز و سردار این جنگ نمی شود. برای کسی که افسر این جبهه شد یک زندگی معمولی بی دغدغه معنا ندارد. افسر این جنگ زود موهایش سفید می شود، اگر چه به پیروی از اصل “بشره فی وجهه” لبخندبه لب دارد ولی غم و اندوهی همیشه در قلبش هست که “حزنه فی قلبه”. این غم اما از جنس غصه های بی ارزش همه گیر نیست. غم پول و پست نیست. 

آدم را نیازمند روانشناس و روانپزشک نمی کند. اما به هر حال سنگین است. آدم را افسرده نمی کند اما سینه را فشرده می کند. گاهی وقت ها بغضی می شود که راه نفس را تنگ می کند و گاهی اشکی در تاریکی شبی.جنگیدن در جبهه ی جنگ نرم کار ساده ای نیست. وقت و علم و ذوق و بصیرت و انرژی و انگیزه می خواهد. کار آدم های نازک نارنجی که با اولین سختی و مصیبت، قهر می کنند نیست. کار کسانی که از سر بیکاری دنبال جایی برای پر کردن اوقات فراغتشان می گردند نیست. کار بی دغدغه ها، بی اراده ها، بی غیرت ها نیست. کار آنهایی که مدام چرتکه می اندازند کدام ذکر را بگویند که ثواب بیشتری گیرشان بیاید نیست. جنگیدن در این جبهه، شیعه ی تنوری می خواهد. شیعه ی تنوری دلش غمگین و سینه اش فشرده و گلویش پر بغض و چشمش خیس از اشک و بدنش بی رمق می شود اما … اما خسته نمی شود. کم نمی آورد. نمی برد. تمام نمی شود.افسران جنگ نرم خسته نمی شوند یعنی نباید خسته شوند. پس چرا ما خسته می شویم؟ کجای کار ایراد دارد؟ چه چیزی کم است؟ شاید آنچه در پی می آید پاسخی مختصر به این پرسش باشد:

۱. مرد باشی یا زن. کافر باشی یا مسلمان. غربی باشی یا شرقی فرقی نمی کند. در حصاری به نام زمان محصوری. شبانه روزتبیست و چهار ساعت بیشتر ندارد. باید مثل بقیه بخوری، بخوابی، درس بخوانی، کار کنی و البته برخلاف بقیه باید در این جبهه بجنگی. برای جنگیدن باید وقت داشته باشی. وقتت را خوب نتوانی مدیریت کنی شب امتحان پایان ترم به هرچه کار فرهنگی است بد و بیراهمی گویی که نگذاشته به درست برسی. وقتت را که نتوانی برنامه ریزی کنی گیر می افتی. گیر که افتادی خسته می شوی.خستهکه شدی آخرش می بری. می زنی جاده خاکی.

۲. موتور کار فرهنگی کردن، دغدغه داشتن است. باید انگیزه داشته باشی. باید دلت سوخته باشد. باید عمق فاجعه را درک کرده باشی. وقتی شدت مصیبت را فهمیده باشی حتی فکر خسته شدن هم به ذهنت خطور نمی کند. اگر خدای نکرده زلزله ای بیاید و همه ی عزیزانت زنده زیر آوار مانده باشند برای نجات دادنشان چه می کنی؟ توانت ممکن است تمام شود. حتی ممکن است آنقدر خاک ها را کنار بزنی که غش کنی اما مطمئنم خسته نمی شوی. حتی فکر خسته شدن را هم نمی کنی.

۳. برای جنگیدن در این جبهه باید علمی داشته باشی که در این عرصه به کار بیاید. استاد درجه یک قرآنی یا متخصص فتوشاپ فرقی نمی کند، مهم این است که علمی داشته باشی و خودت را موظف بدانی روز به روز در این علم بهتر شوی. در این جنگ اسلحه، علم است.

سربازی که علم نداشته باشد و یا از علمش استفاده ای نمی کند، شلیک نمی تواند بکند. چنین کسی یا خسته می شود از ماندن و می رود پی کارش یا می ماند و شروع می کند به گیر دادن به این و آن.

۴. برای خسته نشدن در این جبهه باید چشم های تیزبینی داشته باشی. باید افق را خوب ببینی. کل صحنه را، کل این خط مقدم را خوب رصد کنی. وقتی افق را خوب دیدی دیگر فرقی نمی کند اگر در این نزدیکی ها کسی برای مدت کوتاهی گرد و خاک کرده باشد. وقتی اهداف بلند مدت را در نظر داشته باشی دیگر محقق نشدن دو سه تا هدف کوتاه مدت مقطعی باعث خستگی و ناامیدی نمی شود.

۵. اگر ورود در این میدان صد در صد مخلصانه نباشد بالاخره یک جای کار که برسی کم می آوری. اگر برای دل خودت آمده ای. برای اینکه محبوب شوی. اگر برای دلخوشی رفیقت، و یا خانواده ات آمده ای ممکن است چند روزی دوام بیاوری اما در این جبهه انگیزه ی غیر خدایی زود تمام می شود. تازه اگر حضورت مخلصانه هم باشد گاهی وقت ها این قدر سرگرم کارکردن برای خدا می شوی که یادت می رود برای چه کسی داری کار می کنی. یادت می رود هدفت انجام وظیفه است. اگر هدف، “عمل به تکلیف” شد دیگر “دو دو تا چهار تای نتیجه” عذابت نمی دهد.

۶. اگر کار فرهنگی کردن باعث رشد نشود حتما باعث خستگی می شود. کسی که وقتش را خوب مدیریت می کند و انگیزه و علم وبصیرت و اخلاصش هم حرف ندارد ولی باز احساس خستگی می کند لابد باید شکل شلیک کردنش را عوض کند. شاید ساخته نشده است برای آر پی جی زدن ولی به درد تک تیر انداز بودن می خورد. باید بگردد استعدادش را در این عرصه کشف کند نه اینکه همه چیز را ببوسد بگذارد کنار به این بهانه که خسته شده است.

۷. کار فرهنگی کردن توکل و توسل می خواهد. وگرنه آنقدر تنها می مانی که خستگی کمترین ترکش این نبرد می شود. باور نمی کنم کسیکه احساس خستگی می کند، در دل تاریکی شب دو رکعت نماز بخواند و بعد کل قضیه را برای امام زمانش مطرح کند و اشک بریزد و دعا کند و آمین بگوید و دوباره خسته بماند.اگر دلت یک زندگی آرام بی دغدغه می خواهد که هیچ. ولی اگر سرت درد می کند برای اینکه حال دشمن را بگیری و چنان شکستش بدهیکه کمر راست نکند، اگر دلت پر می کشد برای اینکه در سپاه حضرت عشق سربازی کنی، اگر بی اراده نیستی، اگر بی غیرت نیستی، اگر بی تفاوت نیستیپس بگذار خیالت را راحت کنم، در این جبهه نباید خسته بشوی یعنی حتی فکر خسته شدن را هم نباید بکنی.

غربت آن است که با جمعیو جانانت نیست

bb3.gif