ممات

زندگی نیست "ممات" است تو را کم دارد ....

ممات

زندگی نیست "ممات" است تو را کم دارد ....

ممات

حاجی نوشت:
خیلی وقت ها که ناملایمات روزگار وناحق شدن حق وبی عدالتی ها را می بینم ،وقتی که معتبر شدن نالایقان و مدعیان دروغین وتوخالی اسلام وتملق دروغین مگس صفتان را می بینم ناخودآگاه غم فضای سینه ام را می گیردو احساس دلتنگی می کنم.اما این جمله از یکی از دوستان دلسوخته تسکینم می دهد:
"بازی هنوز تمام نشده است".
التماس دعا


آخرین نظرات

۱۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

شعرهای عاشقانه میفرستم تا بفهمد عاشقم

لعنتی ، خخخخخخ.... می فرستد! تو بگو تکلیف چیست؟


پ.ن:

سلام علیکم .پیشاپیش عید را بر شما تبریک وتهنیت عرض می نماییم.
راجع به تک بیت فوق بنده نظری ندارم ولی اگر رودکی پدر شعر فارسی می دانست اوضاع شعر این گونه نابسامان میشود از همان ابتدا در عرصه ی دیگری سینه چاک می کرد.
به هرحال مارا دعا فرمایید .
یاعلی


وه که جدا نمی شود، نقش تو از خیال من ....{-41-}
حرم ... 
بارون...
صبح امروز...

 

 
مدت زمان: 1 دقیقه 22 ثانیه افسران - از رفتن حرف نــــزن ...


در روایت آمده هر روز صبح، آن روز به ما می گوید: "من روز جدیدی هستم".
ما را نصیحت می کند که: "در من خوب حرف بزن و در من عمل خیر انجام بده، من در قیامت برای تو شهادت می دهم و اگر امروز را از دست دادی دیگر من را نخواهی دید".

به واقع همین طور است،
اگر امروز از دست ما برود دیگر چنین روزی را نخواهیم دید و دیگر نخواهد آمد. زمان می گذر و هر یک روز، برای ما در پیشگاه الهی شهادت خواهد داد.

┘◄ آیت الله مجتهدی تهرانی


عاشقش بودم و او قدرِ بُزی فهم نداشت
چه کنم باز که او "حبّه‌ی انگورِ" من است!

پ.ن:
دوستان عزیز توجه داشته باشید که شاعر زده بوده به سیم اخر...
به خاطر همین یه خرده شعر برای ما سنگین است چرا که شاعر در سطح بالایی بسر می برده است.
با تشکر از توجه تان .
الآن دیگر توجه نداشته باشید
:)

زندگی متأهلی یعنی
به همسرت مسیج بدید: ای عشق، خداوند نگه‌دار تو باشد{-23-}
.
.
.


اونوقت جواب بگیرید:
یه بسته قارچ، آب‌لیمو، مرغ ، نون


افسران - بعضی از انسانها آن چنان وجودشان پُرتپش و پُرتحرک است که مثل اینکه همه ی اعضا و جوارح آنها قلب است؛ اینها می توانند به قله برسند.



بعضی از انسانها آن چنان وجودشان پُرتپش و پُرتحرک است که مثل اینکه همه ی اعضا و جوارح آنها قلب است؛ اینها می توانند به قله برسند. رسیدن به قله، یک مرحله ی «آرزو» دارد. شما وقتی از پنجره ی خانه تان منظره ی کوهستان را مشاهده می کنید - که در تهران مکرر دیده می شود - می بینید کسانی به آن بالاها رفته اند و دارند در ارتفاعات بلند راه می روند؛ آرزو می کنید کاش شما هم بتوانید به آنجا برسید. این، یک مرحله است؛ لیکن کافی نیست. مرحله ی بعد این است که از رختخواب بلند شوید، بیرون بیایید، لباس مناسب بپوشید، کفش مناسب به پا کنید و به طرف کوه راه بیفتید. وقتی انسان به بخشهای دامنه ای می رسد، بعضیها، با پستی بلندیها و سختیها و خاک و خُل هایی که سر راهشان می بینند، خسته می شوند، حوصله شان سر می رود و تصور می کنند که رسیدن به قله، مثل پریدن یک کبوتر است که پایشان را بگذارند و بپرند و به آنجا بروند، فکرِ این حرکتِ میان راه را نمی کنند؛ اینها زود مأیوس می شوند. بعضیها چند تا پیچ و خم هم بالا می روند، لیکن خسته می شوند. بعضی احساس خستگی هم نمی کنند، اما حوصله شان سر می رود؛ عجله می کنند؛ خیال می کنند که نیم ساعت یا یک ساعت که انسان راه رفت، باید به آنجا برسد. اینها آفتهای این حرکت است. آن کسی که صبورانه، شائقانه، با استفاده ی از همه ی توان و نیروی خود و با امید به اینکه به آنجا خواهد رسید، حرکت بکند، از طولانی شدن زمان، از دراز بودن راه، از پی درپی آمدن گردنه ها، از در میان راه ماندن بعضی از رفیقانِ نیمه راه، نمی هراسد؛ این آدم باید مطمئن باشد که به آن قله خواهد رسید.
بعضیها به افرادی که اهل معنایند، مراجعه می کنند و می گویند ذکری بدهید تا ما بشویم یک آدم نورانی و خوب! خیال می کنند مثل حبّه ای است که بخورند و فوری تغییر حالی در آنها به وجود بیاید؛ نه. اگر انسان بناست نورانی بشود و دلش با عوالم غیب آشنا بشود، اگر انسان می خواهد صدای فرشتگان را بشنود، اگر انسان می خواهد با ساحت جلال الهی ورود پیدا کند، اگر انسان می خواهد شامه ی معنوی اش به عطر توحید معطر بشود، باید کار کند؛ باید راه برود. قله در پیش است و در بین راه هم کسانی از راه می مانند؛ کسانی پشیمان می شوند؛ کسانی بی حوصله می شوند؛ کسانی برمی گردند؛ کسانی به دیگران می گویند فایده ای ندارد، کجا می روید؛ و کسانی هم اصل قله را انکار می کنند! در راه معنویات، این مسائل هست؛ در راه مادیات هم همین مسائل هست.

بیاناتامام خامنه ای در دیدار دانشگاهیان سمنان ۱۳۸۵/۰۸/۱۸


بچه های بهشت:

تارنمــــــا - کانــــــال
مربی:

تارنمــــــا - کانــــــال
مسجدنما و مدرسه نما:

تارنمای ۱ - تارنمای ۲ - کانال

دماءالشهداء:

تارنمــــــا - کانــــــال








سر تا پایم را خلاصه کنند می شوم "مشتی خاک" 
که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه 
یا "سنگی" در دامان یک کوه 
یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس
شاید "خاکی" از گلدان‌ 
یا حتی "غباری" بر پنجره 
اما مرا از این میان برگزیدند : برای" نهایت" برای" شرافت" برای" انسانیت"
و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای : " نفس کشیدن " " دیدن " " شنیدن " " فهمیدن "
و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید 
من منتخب گشته ام : برای" قرب " برای" رجعت " برای" سعادت "
من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده: به" انتخاب " به" تغییر " به" شوریدن " به" محبت "

وای بر من اگر قدر ندانم…


دیر گاهی است 
که افتاده ام از خویش به دور

شاید این عید 
به دیدار خودم هم بروم...

امروز استاد مطالبی از متفکران غربی از جمله فروید ،جیمز،یونگ و... در مورد روانشناسی دین گفت به این مضمون که دین ساخته وپرداخته ی ذهن بشر است .

بعد از اتمام کلاس دنبال استاد سمت اتاقش حرکت نمودیم و با لحنی آرام گفتم:

استاد !مطالبی که شما می گویید موجب تضعیف عقیده وخارج شدن از ایمان نمی شود؟این مطالب برای ما ومردم ضرر ندارد؟

حرف قشنگی زد.گفت:

مردم  نه با نوشته ها ی فروید وامثالهم  از دین خارج می شوند ونه با نوشته های استاد مطهری وامثالهم به دین جذب می شوند

بلکه مردم با رفتار وعمل ما به دین جذب یا طرد میشوند .

امام صادق می فرماید:

کوُنواُدَعاَة الَّناسِ بِأَْعَمالُِکْمَ وَلا تَُکوُنواُدَعاًة بِأَْلِسَنتُِکم!

ودر آخر گفت:تو غصه نخور آخه مردم نه کتاب متفکران غربی را می خوانند که عقاید آنها موجب ترک دین شود  ونه کتاب متفکران اسلامی راکه مجذوب  دین شوند مردم فقط وفقط آنچه را که از رفتارمی بینند ارزیابی می کنند.