امروز یه پیرزنه رو
دیدم که زنبیلش خیلی سنگین بود ، ما هم اومدیم مرام بذاریم
و زنبیل رو براش تا خونه اش ببریم ...
وسط راه برگشته بهم میگه :
.
.
.
.
.
دستت درد نکنه مادر ، خر هم نمیتونست اینو تا اینجا بیاره :||
![]()
حاجی (مخاطب خاص)دیگه نگی از خاطراتت بنویس ها..
بعد میگی ![]()
اصن تقصیر منه...؟
![]()